تبلیغات
حــــرم یــــــار - ایام آخر ماه صفر
وبلاگ عاشقان حضرت شاه فضل (ع)
اربعین تو کربلا چه حالی داره ...جای ما سینه زنا رو خالی داره....
درباره ما
در محضر شافضل ، بر سینه زنانیم

این صحن و سرا را ، بر دیده نشانیم

در ماتم یاران ، خونابه فشانیم

با یاد عزیزان ، غرقاب فغانیم
نویسندگان
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات


این صفحه را به اشتراک بگذارید تماس با ما
مطالب اخیر وبگاه
به مناسبت ایام آخر ماه صفر (شهادت امام رضا (ع) و وفات حضرت

محمد(ص)) نوحه ها و مرثیه هایی که استاد سروری در این باره

سرودن رو  برای استفاده شما عزیزان گذاشتم .با تشکر از آقای سروری عزیز


لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید

انگور زهرآلود

انگور زهر آلود مأمون آتشم زد

زهر جفای پور هارون آتشم زد

تیغ سموم شاه ملعون آتشم زد

******

افکنده انگور ، آتش به جانم  =  دیگر از این رو ، زنده نمانم

 

 زده آتش به جان من

شرر دشمنان  من

که بسوزد نهان من را

 

به کجایی جواد  من

گل نیکو نهاد من

که بگیری نشان من را

 انگور زهر آلود مأمون آتشم زد

******

افکنده انگور ، آتش به جانم  =  دیگر از این رو ، زنده نمانم

 

جگرم پاره پاره شد

زِ کفم راه چاره شد

بگرفت کف دهان من را

 

شده کارم دگر تمام

گُل عمرم به روی بام

بنگر آسمان من را

 انگور زهر آلود مأمون آتشم زد

******

افکنده انگور ، آتش به جانم  =  دیگر از این رو ، زنده نمانم

 

به دلم غصه ها نشست

کمرم از جفا شکست

تو ببند دیدگان من را

 

هَروی خادمم  بیا

که اگر مُردَم  از جفا

تو ببند دیدگان من را

 انگور زهر آلود مأمون آتشم زد

******

افکنده انگور ، آتش به جانم  =  دیگر از این رو ، زنده نمانم

 

به لبم  خوانده اشهدم

شده این خانه  مشهدم

به ابد آشیان  من را

 

تو بگیر دست سروری

که شفا بخش محشری

به جزا نوحه خوان من را

انگور زهر آلود مأمون آتشم زد
***************************************
***************************************
***************************************

رضایم بر رضای حق

رضایم بر رضای حق تعالی

فدا گشتم برای حق تعالی

شده قلبم سرای حق تعالی

******

رضایم بر رضایش ، فدا گشتم برایش ، شده قلبم سرایش

 

زده زهر جفا آتش به جانم

که می سوزد خدا  تا استخوانم

توانی در تنم دیگر نمانده

در این دنیای دون دیگر نمانم

 

اباصلت  یاور دیرینه ی من

بسوزد زهر انگور سینه ی من

شدم مسموم نیرنگ و سیاهی

امان از سینه ی  بی کینه ی من

رضایم بر رضای حق تعالی

******

رضایم بر رضایش ، فدا گشتم برایش ، شده قلبم سرایش

 

بگو با نوگل باغم جوادم

به غربت سر به خاک غم نهادم

شده کاری به جانم زهر انگور

طبیبی کو رسد این دم به دادم

 

بگو معصومه ام را ای حبیبم

به غربت جان سپاری شد نصیبم

بنال ای خواهرم در ماتم من

غریبم من  غریبم من  غریبم

 رضایم بر رضای حق تعالی

******

رضایم بر رضایش ، فدا گشتم برایش ، شده قلبم سرایش

 

بگو  با یاوران  باوفایم

گرفتار بلایی  بی دوایم

اگر درغربتم تنهای تنها

به تقدیر خداوندی رضایم

 

رضا گر کشته ای غربت نشین شد

مدینه در غمش اندوهِگین شد

بگو ای سروری با شوق بسیار

رضا شمس رُخِ ایران زمین شد

رضایم بر رضای حق تعالی

***************************************
***************************************
***************************************

به غریبی مُردَم

در خراسان به غریبی مُردَم

تا که این میوه ی زهرین خوردم

سوی فردوس برین رَه بُردَم

دل به تقدیر و قضا بسپُردَم

******

من غریب الغربایم    معین الضعفایم   در وادی غربت   گرفتار بلایم   رضایم رضایم

 

در غریبی شده پروانه ی جانم خاموش

بُرده این میوه ی زهرین ز دلِ زارم هوش

ای اباصلت برو رخت سیه بر تن پوش

 

تا نهادم به لبم میوه ی زهر آلوده

آخر شدم از این دار فنا آسوده

 در خراسان به غریبی مُردَم

******

من غریب الغربایم    معین الضعفایم   در وادی غربت   گرفتار بلایم   رضایم رضایم

 

ای اباصلت سلامم برسان بر یاران

بر مدینه، به جوادم به همه غمخواران

گو رضا گشته قتیلِ دغلِ بدکاران

 

تا نهادم به لبم میوه ی زهر آلوده

آخر شدم از این دار فنا آسوده

 در خراسان به غریبی مُردَم

******

من غریب الغربایم    معین الضعفایم   در وادی غربت   گرفتار بلایم   رضایم رضایم

 

مرغک جانِ من از زهر جفا پرپر شد

در دوچشمان ترم تیره جهان یکسرشد

زهر نوشیدم و قلبم هدف اخگر شد

 

تا نهادم به لبم میوه ی زهر آلوده

آخر شدم از این دار فنا آسوده

 در خراسان به غریبی مُردَم

******

من غریب الغربایم    معین الضعفایم   در وادی غربت   گرفتار بلایم   رضایم رضایم

 

سروری مهر رضا را به دلت آذین کن

قلب و جانت ثمر و میوه ی این آیین کن

رویِ لب زمزمه هر لحظه گُلِ آمین کن

 

تا شود مِهر رضا در دلِ تو افزوده

سینه ات زیرِ غم و بار جهان آسوده

 در خراسان به غریبی مُردَم
***************************************
***************************************
***************************************

قلب مردم ایران

روی قلب مردم ایران نوشته    حرم امام رضا عین بهشته

واسه ی ما بهتِرینِ سرنوشته    حرم امام رضا عین بهشته

******

ای به قربون امام هشتمین     او که مدفون شده تو ایران زمین

قربون اون که غریب بوده ولی   حالا گشته آشنای زائرین

 

زائراش هزار هزار   میآن از گوش و کنار    به امیدی که بگیرن حاجتای بی شمار

 

کی میگه امام رضا تو شهر مشهد بی کسه

هیچ کجا زائرینش به حدّ اون نمی رسه

او که حجّ فقراس زیارتش ما رو بسه

چه صفا داره بشینی توی ایوونِ طلاش

 

قربون صحن وسراش   قربون مهر و وفای زائراش  قربون پرچم سبز و گنبد زرد طلاش

 

روی قلب مردم ایران نوشته    حرم امام رضا عین بهشته

******

 ای به قربون امام هشتمین     او که مدفون شده تو ایران زمین

قربون اون که غریب بوده ولی   حالا گشته آشنای زائرین

 

زائراش هزار هزار   میآن از گوش و کنار    که بدَن قلب و دلِ خود به نگار

 

اگه میگن که امام رضا یه وقت غریب بوده

تویِ شهر طوس اسیرِ دَسّ ِنانجیب بوده

وقتِ جون دادنشم بی کس و بی طبیب بوده

ولی حالا آشِنا داره که می میرن براش

 

قربون سینه زناش   قربون علَم کشای هیئتاش   قربون اونایی که خرج میکنن تو روضه هاش

 

روی قلب مردم ایران نوشته    حرم امام رضا عین بهشته

***************************************
***************************************
***************************************

آتش در دل

آتش نهاده در دل داغ رضا دوباره

در سوگ گل برآید از سینه ام شراره

در بزم غم نشسته هم ماه و هم ستاره

 

از ره رسیده بازهم هنگام سوگواری

هردم بسوزد این دل در ماتم نگاری

وای از دل غمینم در بند دردوداغ است

هر لحظه می نوازد بر گوشم آه و زاری

درسوگ گل برآید ازسینه ام شراره

 

زین داغ ماتم افزا خون راه دیده بسته

آتش زده زبانه تا عمق جان نشسته

بنگر به جسم وجانم دیگر نمانده تابی

در زیرکوه هجران چون رشته ای گسسته

در بزم غم نشسته هم ماه و هم ستاره

 

داغ رضا گدازد  شیرازه ی وجودم

بر هم زده خدایا این غصّه تار و پودم

سوزی که دردرون است بنشسته بر لبانم

تصنیف حزن و اندوه از سوزدل سرودم

درسوگ گل برآید ازسینه ام شراره

 

بر ابر محنت آلود باد الم وزیده

باران غصّه بارد از آسمان دیده

دائم ببارد این ابر بر سینه ی شکسته

گوئی که شبنم غم بر گونه ام چکیده

در بزم غم نشسته هم ماه و هم ستاره

 

بغضی نشسته بردل بسته ره گلو را

تاب از تنم ربوده  بشکسته این سبو را

اندوه نشانده خیمه بر پیکرم دمادم

آه این شراره کشته در سینه آرزو را

درسوگ گل برآید ازسینه ام شراره

 

انبوه درد و داغ است برروی دوش شیعه

گوئی رسیده از غیب غم از سروش شیعه

از نای سروری هم پیوسته ناله خیزد

بانگ حزین پیاپی آید به گوش شیعه

در بزم غم نشسته هم ماه و هم ستاره   

***************************************
***************************************
***************************************

غریب دیار

غریب این دیارم من به غربت جان سپارم من

به وقـت جـان سپردن هم كسـی در بر ندارم من

******

شـرار زهـر خـودكـامـان به جانـم آتش افكنـده

فـضـای سـینـه ی زارم چـنـان از زهــر آكنـده

كه از عمـق درون سـوزم به سـان مـرغ پركنـده

گـه رفتـن دقـایـق را  به سختی می شمـارم من

غریب این دیارم من به غربت جان سپارم من

******

رسیده وقت جان دادن جـوادم در كنـارم نیسـت

دم آخـر بـه بـالیـنـم  انیـس قلـب زارم نیسـت

گذارم سر به زانویـم مه شـب های تارم  نیسـت

به وقـت جـان سپردن هم كسـی در بر ندارم من

غریب این دیارم من به غربت جان سپارم من

******

ز تـزویـر و ریـا سـوزم  نـه از انگـور زهـر آلـود

خراسـان شـاهـدم بوده ز نـامردی تنـم فرسـود

دلـم از این دورنگـی ها  دمی هـرگـز نمی آسـود

از این اندوه جان فرسـا  پریـش و بی قـرارم من

غریب این دیارم من به غربت جان سپارم من

******

در ایـن دار غـریبـسـتـان نـدارم یـاور و یـاری

بـریـزم اشـك تنـهـایی بـنـالـم از ریــاكـاری

خـدایـا تـا بـه كـی بایـد بسـوزم بی پـرستاری

درون قلـب بـی تـابـم  فـراوان غـصّـه دارم من

غریب این دیارم من به غربت جان سپارم من

******

فـغـان از ایـن دغلكـاران مـرا بـسـیـار آزردنـد

به نیـرنگ و جفـا كـاری تن و روحم  بیفسـردنـد

بسـا یـارانِ مظلـومـم به كنـج خانه هـا مـردنـد

بگویـد سـروری از دل  رضـا را دوسـت دارم من

غریب این دیارم من به غربت جان سپارم من
***************************************
***************************************
***************************************
گریه

به حسن گریه کنم ، یا به حسین ، یا به رضا

هاله ی غم بنشسته به زمین و به فضا

تیره گردیده جهان در نظرم رنگ عزا

خون بگریم ز فراقِ سه عزیز مرتضا

******

هم بگریم به حسن کُشته ی سَم

وارثِ لایق شمشیرِ دو دَم

کشته ی غربتِ کاشانه ی خویش

جلوه ی نابِ غریبانه ی غم

 

آن که مقتول عناد و کین شد

باعث حفظ و بقای دین شد

صُلح او با سِپهِ مکر و ریا

روشنی بخش رُخ آیین شد

 

آن مظهر صفا       محبوب مصطفا    مقتول اشقیا

مسمومِ اهرمن    آقا امام حسن     مولا امام حسن

به حسن گریه کنم ، یا به حسین ، یا به رضا

******

هم حسینی که سراپا خون بود

کشته ی تیغِ سپاه دون بود

در دلِ قتلگه و گودیِ عشق

پاره پاره بدن و گلگون بود

 

آن که مقتول عناد و کین شد

باعث حفظ و بقای دین شد

خون سرخش به صفِ کرب و بلا

روشنی بخش رُخ آیین شد

 

آن شاه سرجدا      مظلوم کربلا    سلطان نینوا

خورشید مشرقین    آقا امام حسین   مولا امام حسین

به حسن گریه کنم ، یا به حسین ، یا به رضا

******

هم بگریم به رضا شاهِ غریب

شاهِ بی لشکر و بی یار و حبیب

کشته گشتن به سموم  کین را

بُرده  از وادیِ تقدیر نصیب

 

آن که مقتول عناد و کین شد

باعث حفظ و بقای دین شد

در غریبی شده مسموم جفا

روشنی بخش رُخ آیین شد

 

آن پادشاه طوس   بر صحنِ دل شموس    نیکو رُخ و نفوس

تصویر مرتضا   آقا امام رضا         مولا امام رضا

به حسن گریه کنم ، یا به حسین ، یا به رضا

******

بین دل فاطمه در ماه صفر

ژاله ریزد ز بصر همچو گُهَر

گاهی ازداغِ حسن گهی رضا

لحظه ای از غم جانکاهِ پدر

 

آن که در سوگِ پدر خواب نداشت

در غمِ مرگِ پسر تاب نداشت

سروری گو که به صحرایِ بلا

تابِ دیدارِ نمی آب نداشت

 

آن بانوی حزین     بشکسته ی غمین     گیرد به واپسین

دستانِ ما همه     زهرایِ فاطمه        بانویِ قائمه

به حسن گریه کنم ، یا به حسین ، یا به رضا

***************************************
***************************************
***************************************

خواندن غمنامه

فاطمه صاحب عزا شد واویلا

وقت هجر مصطفا شد واویلا

خون به جام مجتبا شد واویلا

مضطر از داغ رضا شد واویلا

******

فاطمه باز ، سیه جامه شده

زهر ، آتش کن هنگامه شده

موسم خواندن غمنامه شده

غم نوازشگر هر شامه شده

 

باز اندوه شده بر او تن پوش

شهدهجران سه گل سازد نوش

چشمه ی غم زده در جانش جوش

می کشد کوه عزایی بر دوش

فاطمه صاحب عزا شد واویلا

******

رفته پیغمبر خاتم ز جهان

ناله ی وا ابتایش  به زبان

آتش افکنده دل پیر و جوان

آسمان خم شده زین سوگ گران

 

فاطمه گشته به غم وایه مقیم

خون حسرت چکد ازچشم نسیم

دیده بارانی از این داغ عظیم

شده با اشک علی یار و سهیم

وقت هجر مصطفا شد واویلا

******

جان زهرا شده غرقاب محن

زهر، خون کرده دل خون حسن

مرغ ماتم بنشسته به چمن

اشک وغم خیمه زده دشت و دمن

 

همسری با مدد از زهر جفا

کرده مسموم ، گل  باغ وفا

صابر واقعه ی  صلح و صفا

شده مهمان ،به سرای مصطفا

خون به جام مجتبا شد واویلا

******

باز تقدیر گلی را برچید

زهر ویرانگر ماهی گردید

در غم وسوگ رضا شاه شهید

آسمان همچو زمین می لرزید

 

فاطمه  داغ دمادم بیند

هر دمی غصه و ماتم بیند

سروری اوکه چنین غم بیند

کی تواند همه با هم بیند

مضطر از داغ رضا شد واویلا

******

***************************************
***************************************
***************************************

عزادار رسولیم

عـزاداران عـزادار  رسولیـم

بـه بـزم غم هم آوای بتـولیـم

******

عــزاداریــم عــزادار‌ مـحـمــد

عـزادار شــه  جـاویـد و سـرمـد

سیه پوشیده ایم زین سوگ بی حد

تـوان از تـن ربـوده  هجـر احمـد


 عــزادار رســول  آخــریـنـیــم

سیـه پوشـان  خیـرالمـرسلـینیـم

بـه هجـران پیـمبـر  دل غمیـنیـم

فگـار و مضطـر و  مـاتـم نشینیـم

 

از ایـن اندوه جان فرسا ملولیم

عـزاداران عـزادار  رسولیـم

******

ببـاریم چون علـی  اشـك دمـادم

نشـیـنیـم در دل دریـایـی از غـم

زنیـم بر سینه و سر دسـت  ماتـم

ز هـجــران و فـراق روی خـاتـم


هـــم آواز نــــوای  زار  زهـــرا

بـرای  فـرقـت جـان سـوز بـابـا

بــرآریــم از  درون  سـیـنــه آوا

بسـوزیـم در عـزای  مهـر طـاهـا

 

بـه بـزم غم هم آوای بتـولیـم

عـزاداران عـزادار  رسولیـم

******

چنـان جنّ و ملك  غـرق عـزاییـم

شكستـه دل بـه سـان انبـیـاییـم

عـزادار رســول مـصـطـفــاییـم

بـه سـوگ رحـلـت او در نـواییـم


نــوا خــوان نـبـیّ  عـالمـیـنیـم

حـزیـن از داغ  ســردار حنیـنیـم

هماننـد حسـن در شـور و شینیـم

غمیـن همچـون  دل خون حسینیـم


از ایـن اندوه جان فرسا ملولیم

عـزاداران عـزادار  رسولیـم

******

لـوای آه  و  واویــلا  بـه دوشـیـم

به آوای حـزیـن بسپرده گـوشیـم

دمـادم شـربـت انـدوه بنـوشیـم

سراسر سرخوش از این عشق و جوشیم

 

جمیع مسلمیـن  بشكستـه بـالیـم

شكستـه خـاطـر و آشفتـه حالیـم

رهـیـن درد  و  انـدوه و مـلالـیـم

بـیـا ای ســروری بـا هـم بنالیـم

 

همه  تحت لـوای یك اصـولیم

عـزاداران عـزادار  رسولیـم

***************************************
***************************************
***************************************


پروانه وار

در عزایت سوختـم پروانه وار

می گـدازم زین فـراق ناگـوار

******

در عزایـت سوختـم     دیـده بر در دوختـم

كوهی از اندوه و درد   در درون  انـدوختـم

 

در عزایت مصطفی  پروانه واران سوختم

هم نوا با ناله های  بی قراران سوختم

همچو آهنگ غم آلود  هزاران سوختم

همـره سوز و گداز سوگواران سوختم


 یا محمد نور عین / افتخار عالمین / ای ضیاء مشرقین

در عزایت روز و شب غم ناله ها سر میدهم

مرغ اندوه در هـوای سینـه ام پر میدهم

بانگ واویلا ز نیـش زخم خنجـر میدهم

با فغانم گریه بر چشمان اختر میدهم


خم شدم در زیر داغ بی شمـار

در عزایت سوختـم پروانه وار

******

در عزایـت سوختـم    دیـده بر در دوختـم

كوهی از اندوه و درد   در درون  انـدوختـم

 

درعزایت رنگ اندوه بر رخم بنشسته اسـت

قامت آزاده ام در زیر غم بشكسته است

دل به كوی ماتم و داغ و بلا پیوستـه اسـت

دست و پایم را طناب درد و محنت بسته است

 

یا محمد نور عین / افتخار عالمین / ای ضیاء مشرقین

 

روزگار دارد تو گوئی با من غمگین نبـرد

در فراقت دست تقدیر بین چه ها با ما نكرد

نقش آه بر چهره و  در سینه  دارم جای درد

همنشین غصّه گشتم  همنـوای آه سـرد

 

الامـان از  كینـه هـای روزگـار

در عزایت سوختـم پروانه وار

******

 در عزایـت سوختـم    دیـده بر در دوختـم

كوهی از اندوه و درد   در درون  انـدوختـم

 

درعزایت فاطمـه خونابه جاری می كنـد

بین دیوار و در است و آه و زاری می كند

زینبم مادر به بزم ناله  یاری می كنـد

مجتبایم با حسینم  بی قراری می كند


یا محمد نور عین / افتخار عالمین / ای ضیاء مشرقین

درعزایت یا محمّد شیعه می سوزد بسی

همچومولامان علی می نالد ازبی مونسی

سروری دارد فغان ازروزگار بی كسی

كِی رسد فریادرست دردوره ی دلواپسی

 

شیعه یابـد رنگ و بویی از بهار

در عزایت سوختـم پروانه وار
***************************************
***************************************
***************************************

داغ فاطمه

فاطمه داغ ، دارد بی شمار فاطمه داغ ، دارد بی شمار

داغ بـابـایـی  والـا تـبــار  فاطمه داغ  ، دارد بی شمـار

سـوگ فرزنـدی بـا اعتبـار  فاطمه داغ  ، دارد بی شمـار

******

غرق انـدوه گردیده جهـان

نقـش غـم بر فرق آسمـان

لرزد عالم زین سوگ گـران

رنگ ماتـم بنشستـه عیـان

بـر در و دیـوار  بـی كـران

فاطمـه  می سوزد در نهـان

 

ریـزد از دیده اشـك  بهـار

فاطمه داغ ، دارد بی شمار

******

در صفـر این مـاه غـم فـزا

كـرده بـر پـا بزمی از عـزا

گـاهی از  هجـران مصطفـا

گـاهی هم در سوگ مجتبـا

گـه ز داغ  جـانسـوز رضـا

گـریـه ها  دارد خیـرالنسـا

 

با دو چشم خون و  اشكبـار

فاطمه داغ ، دارد بی شمار

******

هر دمی  داغـی از ره رسـد

بـاد غـم بر بـاغ گـل دمـد

داغ یـاران در دل جـا دهـد

شـال ماتـم  روی سر نهـد

نـالـد از حـكّـام دیـو و دَد

از سـتـم كـاران بـی خـرد

 

نالـد از دسـت این روزگـار

فاطمه داغ ، دارد بی شمار

******

فاطمه دل خون و  دل غمین

در عـزای خـتـم مـرسلیـن

سر دهد از دل بانگ حزیـن

هـمــره  آه  روح الـامـیـن

تا سماوات  تا عرش بریـن

حلقه ی غـم را باشد نگیـن

 

زیـر غـم ایستـاده استـوار

فاطمه داغ ، دارد بی شمار

******

نـالـه هـا دارد مـرغ چمـن

در غـم  فـقـدان یـاسمـن

در دل دریـایـی  از مـحـن

خـون ببـارد از داغ حسـن

از دل خون گشتـه در لگـن

كینه ی خصم پیمان شكـن

 

سوزد از این سـوگ ناگـوار

فاطمه داغ ، دارد بی شمار

******

با اسف پوشـد رخت سیـاه

بر خراسـان می دوزد نگـاه

می كشد از  سـوز سینـه آه

در غم سلطـان مهـر و مـاه

شاه غربت شـاه  بی سپـاه

ضـامـن آهـوی بـی پـنـاه

 

سروریست چون شیعه سوگوار

فاطمه داغ ، دارد بی شمار

**********************************




نویسنده محمد رضا محسنی در 02:01 ق.ظ | نظرات()
شنبه 16 بهمن 1389 09:08 ب.ظ
سروری از سر احساس سخن میگویی رنگ رخساره خبر میدهد از سر درون
دوشنبه 11 بهمن 1389 04:28 ب.ظ
مرحبا بهبهو و بهبهونیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
دوشنبه 11 بهمن 1389 09:22 ق.ظ
سلام محمد رضا:واقعا خسته نباشید ولی قرار بودنوحه های آقای تمدن رو هم پست کنید چی شد؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir